برچسب: سفرنامهٔ نیویورک

همسفر سراب (خاطرات آمریکا و کار در فیس‌بوک):‌ فصل ۱

۱۸ اسفند ۱۳۹۸

اگر اولین بار است که این سلسله‌مطالب را می‌خوانید، لطفاً نخست به پیش‌گفتار در فصل صفرم مراجعه نمایید.
لطفاً این مطالب را بدون ذکر نام نویسنده و نشانی کامل این صفحه در جایی بازنشر ننماید.
 
من از نهایت شب حرف می‌زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب
حرف می‌زنم
اگر به خانهٔ من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهٔ خوشبخ...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل آخر

۰۸ شهریور ۱۳۹۷

۰
این نوشته سفرنامه است و سفرنامه نیست. بیشتر سفربیانیه است تا سفرنامه. اگر حوصلهٔ حرف‌های گل‌درشت ندارید ادامه ندهید. آخرش یا وقتتان تلف می‌شود یا عصبانی می‌شوید و چند لیچار بار نویسنده می‌کنید. بگذارید حرف آخر را همین اول بزنم: حقیر فقیر سراپاتقصیر مدت‌هاست به این نتیجه رسیده‌ام که هر چه گفتنی بوده تا حالا گفته‌ام و بیشتر از این دیگر حدیث نفس است...

شرابه‌های سفر ۱۸: فضلهٔ سگ

۰۴ شهریور ۱۳۹۷

پیش‌تر  مطلبی در مورد سگ  نوشته بودم. این مطلب هم در مورد سگ است البته بیشتر در مورد فضلهٔ سگ. شنیده‌ام با افزایش سبک زندگی سگی در تهران، فضلهٔ سگ در خیابان‌ها زیاد دیده می‌شود و از قضا شپش در مدارس شمال شهر بیشتر از جنوب شهر است. بگذریم.
در نیویورک چهار قانون اصلی در مورد سگ‌ها وجود دارد: ۱) جمع کردن فضلهٔ سگ بلافاصله بعد از قضای حاجت. در صورت عدم...

تصویر پست

شرابه‌های سفر ۱۶: نیویورک سپور ندارد

۲۹ تیر ۱۳۹۷

هیچ وقت به این نکتهٔ ساده دقت نکرده بودم. نیویورک سپور ندارد. یعنی کسی نیست که اول صبح یا دم غروب یا هر وقت دیگری با لباس رسمی شهرداری یا هر شرکت دیگری بیاید و خیابان‌ها را جارو بزند، جلوی خانه‌ها را لای‌روبی کند یا هر کاری که مربوط به نظافت باشد انجام دهد. یعنی کسی نیست که مثلاً اگر مراسمی توی خیابان باشد و کلی لیوان یک‌بار مصرف وجود داشته باشد و ...

شرابه‌های سفر ۱۳: شوخی بی‌نهایت

۲۶ اسفند ۱۳۹۵

۱- با استاد راهنمایم ساعت هشت صبح جلسه دارم. از وقتی که برای فرصت مطالعاتی طولانی رفته به گوگل، چاره‌ای جز این نیست که یا اول صبح یا دم غروب جلسه داشته باشیم. همراهش یک کتاب قطور است. یک کتاب ششصد صفحه‌ای که از قضا جزء پرفروش‌ترین کتاب‌های سال بوده. موضوع کتاب، تاریخچه‌ای از مطالعات در مورد ژن و ژنتیک است.
۲- بعد از کریسمس می‌روم دانشگاه. یکی از هم...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۸

۱۱ بهمن ۱۳۹۵

یادآوری
اگر یادتان باشد، آمده بودیم لمبارد حومهٔ شهر شیکاگو برای همایش سالانهٔ «گروه مسلمانان (بخوانید شیعیان) امریکا و کانادا». این شده فصل سوم قصهٔ ما که البته انگار قرار است به چهارمین قسمت هم برسد.
می‌رسیم به هتل وستین پلازا. هتلی بلندمرتبه. با ساختمانی هجده‌طبقه. وارد هتل که می‌شویم اولین اتفاق متفاوت رقم می‌خورد. چرا اینجا همهٔ خانم‌ها محجبه‌...

تصویر پست

شرابه‌های سفر ۱۲: این امت خداجو

۱۸ آبان ۱۳۹۵

امروز (سه‌شنبه ۸ نوامبر الحرام) بعد از نماز صبح حدود ساعت شش صبح، از پنجره دیدم امت خداجو را که در حیاطمان صف کشیده بودند برای رأی دادن (اتاق اجتماعات ساختمان ما یکی از محل‌های رأی‌گیری است). عکس از محلهٔ Riverdale منطقهٔ Bronx شهر نیویورک.

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۷

۰۳ آبان ۱۳۹۵

دیترویت
صبح زود راهی دیترویت می‌شویم. صبح آنقدر زود است که جاده خلوت باشد و من، تنها بیدار جاده که پشت فرمان نشسته‌ام و بقیه خوابند. یکی نیست به من بگوید که برای که رانندگی می‌کنم؛ اینجا که همه خوابند. مسیر نزدیک به دو ساعت است در کنار ساحل دریاچهٔ اری (Erie). البته ساحل با چشم پیدا نیست چون درختان حایل شده‌اند و البته خانه‌ها. کم‌کم سر و کلهٔ آسما...

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۶

۲۹ شهریور ۱۳۹۵

آدم اوایل که پا می‌گذارد در این مملکت غریب، همهٔ هم و غمش این می‌شود که گلیمش را از آب بکشد بیرون. بعد که کم‌کم حق آب و گل پیدا کرد، یک سر پیدا می‌کند و هزار سودا. من هم همین طور بودم. مثلنش این که، دوست داشتم ایرانی‌های امریکا را بیشتر بشناسم. فکر می‌کردم که اکثر این‌ها یک مشت نخبه‌اند با کلی مدال المپیاد و افتخار نژاد آریایی (بی‌شوخی می‌گویم) و ی...

شرابه‌های سفر ۸: جذب مخاطب

۲۵ شهریور ۱۳۹۵

توی سرویس دانشگاه نشسته‌ام. یک ون فورد با حداکثر ۱۴ نفر سرنشین. کنارم دو خانم نشسته‌اند؛ هر دو امریکایی. دارم از روی کیندل شعر می‌خوانم. خانم کناری به هیجان آمده داد می‌زند: «این دیوونگیه» انگاری عکس‌العملش هست به برنامهٔ رادیویی که توی خودرو پخش می‌شود. حواسم می‌رود سمت رادیو. خانمی تلفنی با دو مجری (یک خانم و یک آقا)‌ صحبت می‌کند. می‌گوید که زنی ...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ نیویورک) - فصل ۳۵

۱۵ شهریور ۱۳۹۵

پیش‌نوشت: اصل عکس‌ها بزرگ‌اند ولی در قالب وبلاگ کوچک به نظر می‌رسند.
قضیهٔ کت و دکمه را که شنیده‌اید. کار ماست دیگر. دکمه‌ای داریم و می‌خواهیم کتی برایش بدوزیم. البته کت را پیش‌پیش دوخته بودیم ولی قوارهٔ تن نکرده بودیم. قبل‌تر از خرید خودرو، رفته بودم و کلی هتل در جاهای مختلف شمال شرقی امریکا گرفته بودم (با این توضیح که آن‌ها را می‌شود تا یک هفته ق...

شرابه‌های سفر ۷: یا غایة آمال المادیین (الکار ثم الکار)

۳۰ تیر ۱۳۹۵

اگر در منهتن باشی و مشغول به کار و خدای نکرده تصمیم به بچه‌دار شدن بگیری، باید قبل از تصمیم برای بچهٔ به دنیا نیامده در مهد کودک ثبت‌نام کنی. این قدر صف ثبت‌نام مهد کودک شلوغ هست که یا باید از خیر آن بگذری و هزینهٔ بالای پرستار خصوصی بچه را تقبل کنی یا همان روش پیش‌ثبت‌نام پیشاتولد را برگزینی. این وسط هم که کار آنقدر به ارزش تبدیل شده است که نمی‌شو...

شرابه‌های سفر ۶: تماس بدنی اجباری

۱۶ فروردین ۱۳۹۵

ایمیل وارده از حراست دانشگاه کلمبیا:
اخیراً ما را از یک تماس بدنی اجباری مطلع کرده‌اند. این جرم در یکی از خانه‌های تحت تملک دانشگاه اتفاق افتاده است. قربانی می‌گوید که او یک ماساژور را از یکی از شرکت‌های ماساژ به صورت آنلاین استخدام کرده است. در زمان ماساژ، ماساژور (مرد) او (زن) را به طور نامناسبی لمس کرده است. 
در مورد آوردن افراد از شرکت‌های آنلا...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۳۳

۱۸ بهمن ۱۳۹۴

صبح اول صبح و تازه یک روز بعد از رسیدن به نیویورک (بعد از سفر دنور) باید بروم برای شروع کارآموزی در گوگل. این بار دیگر حس زیاد خاصی به شروع کردن ندارم. این سومین کارآموزی است و یک جورهایی تکرار باعث بی‌هیجانی شده. باید اول با سرویس دانشگاه از خانه به دانشگاه بروم (شمال برانکس به شمال منهتن) و بعد از آنجا به گوگل (شمال منهتن به جنوب منهتن). خیلی کم ...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۳۲

۳۰ آذر ۱۳۹۴

پیش‌نوشت
دو روز پس از انتقال وبلاگم به بیان، بلاگفا بدون اجازه و یا اطلاع قبلی وبلاگ مرا حذف کرد. یعنی اوج احترام به مخاطب. به نظرم همین رفتارشان را می‌شود پروژهٔ تحقیقی جامعه‌شناسی دانشجویان جامعه‌شناسی کرد و کلی چیز از این یاد گرفت در مورد رفتارهای غیرحرفه‌ای ما ایرانی‌ها در فضای حرفه‌ای. این رفتار می‌شود شبیه این که مثلاً‌ فیس‌بوک هر کسی را که ا...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۹

۱۱ مرداد ۱۳۹۴

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
 
 
 
پیش‌نوشت : مثل این که مشکلات بلاگفا به این‌ها ختم نشده و مطالب یک سال اخیر ما را درجا پکانده . خدا را شکر اصل متن را بدون عکس دارم ولی فعلاً که حوصلهٔ برگرداندنشان را ندارم .
 
یاهو
تابستان و کارآموزی از نو . این بار با همان مربی قبلی ولی در جایی دیگر . کارآموزی در شرکت یاهو در میدان تایمز نیویورک...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۸

۰۶ تیر ۱۳۹۴

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
 
 
پیش‌نوشت
مدت نسبتاً طولانی بود که این نوشته‌ها به‌روز نمی‌شد . قبلش هم به‌روز شدنش با فاصله‌های بسیار طولانی بود . اولاً که معذرت می‌خواهم به خاطر بی‌حوصلگی در نوشتن . ثانیاً که سه ماهی شده که بلاگفا کلاً تعطیل بوده و نمی‌شد تویش مطلبی نوشت . الان هم اگر دقت کنید، نظرات چند ماه اخیر همه نصفه‌نیمه یا...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۷

۲۴ اسفند ۱۳۹۳

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
 
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکس‌ها به این   پیوند  مراجعه نمایید]
غروبی از آزمایشگاه برمی‌گردم خانه و تلفن ناغافل زنگش می‌گیرد. جواب می‌دهم. خودش را معرفی می‌کند. دیوید یکی از استادهای دانشگاه جانز هاپکینز. توضیح می‌دهد که مدارک مرا نگاه کرده و دوست دارد از نزدی...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۶

۰۵ بهمن ۱۳۹۳

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
 
 
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است]
ترم پاییز و زمستان ۲۰۱۳ کج دار و مریز در حال گذر است. هر هفته به همراه بقیهٔ حل تمرین‌ها با استاد درس جلسه داریم و یک ربعی طول می‌کشد. استاد می‌پرسد که اوضاع بچه‌ها چه طوری است و ما هم توضیحاتی می‌دهیم. من هم که دو هفته یک بار باید بروم سر کل...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۳

۱۸ آبان ۱۳۹۳

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
 
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکس‌ها به این  پیوند  مراجعه نمایید]
خاطرات کالیفرنیا و آن زمان کوتاه سه‌ماهه برایم شیرین بوده. شاید اولین تجربهٔ واقعی سفر در ولایت فرنگ بوده برای من  بدون اضطراب‌های جانبی. دوستی با هم‌کیشان و هم‌وطنان، یاد سفرهای این‌جا و آن‌جا، دو...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۲

۱۱ آبان ۱۳۹۳

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
 
 
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکس‌ها به این  پیوند  مراجعه نمایید]
تغییر
یکی از ایرانی‌هایی که آمده گوگل برای کارآموزی، طرف‌های دی‌سی زندگی‌ می‌کند. من هم برای پرس و جو در مورد قیمت خانه و سبک زندگی آن‌طرف‌ها می‌روم پیشش. با هم از مسجد می‌زنیم بیرون و کمی توضیح ...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۱

۱۹ مرداد ۱۳۹۳

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
 
 
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکس‌ها به این  پیوند  مراجعه نمایید]
از همایش که برمی‌گردم یکی از دوستان پیشنهاد می‌کند ما را ببرد به دعای کمیل بچه‌های استنفورد. این پیشنهاد همانا و تا آخر تابستان آویزان بندهٔ خدا شدن همان (سبک آویزونا در ایالت کالیفرنیا). یک فورد...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲۰

۰۴ مرداد ۱۳۹۳

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
 
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکس‌ها به این  پیوند  مراجعه نمایید]
عصری نوبت ارائهٔ پوسترهاست و من هم یک پوستر برای ارائه دارم. قبلش برنامه‌ای گذاشته‌اند برای تبلیغ پوسترها. هر کسی ظرف تنها یک دقیقه توی سالن اصلی همایش باید کارش را تبلیغ کند. ابتکار کار را مربی کا...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۹

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
[این مطلب پس از خرابی بلاگفا، از بایگانی برداشته شده است. برای دیدن عکس‌ها به این  پیوند  مراجعه نمایید]
بالاخره دوچرخه‌مان هم رسید. توی یک کارتون که چرخ عقب و بدنه به هم وصلند و باید چرخ جلو و صندلی و رکاب را نصب کنم. وصل کردن رکاب و صندلی وسیلهٔ‌ خاصی نمی‌خواهد ولی برای وصل کردن چرخ کمی زحمت لازم است....

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۷

۰۷ دی ۱۳۹۲

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
اتوبوس
هوایی
بارها
باید بسته می‌شدند ولی این بار باید برای
هر چمدان بیست و پنج دلار ناقابل می‌دادیم .
اولش با خودمان
گفتیم که نیازی به چمدان نداریم .
بعدش دیدیم که
اگر بخواهیم بی‌چمدان برویم باید کلی
چیز بخریم و تا جا نیفتادیم و راه و چاه
را یاد نگرفتیم پیدا کردن این همه وسیله
سخت است . خاصه
انواع سبزی ...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۶

۱۲ آبان ۱۳۹۲

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
و
تو چه می‌دانی مالیات چیست؟
نامه‌ای
به دستم می‌رسد از دانشگاه که تویش جزئیات
حقوق‌هایی که گرفته‌ام نوشته شده .
سال‌نامهٔ
مالیاتی را باید پر کرد و فرستاد .
یک مشت کاغذ
بی‌سر و ته و نامفهوم که برایش کارگاه
می‌گذارند تا ملت بفهمند چه را در کجا
بگذارند که تهش هم کسی چیزی دستگیرش
نمی‌شود . آخرش
هم این هست ک...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۵

۱۳ مرداد ۱۳۹۲

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
تازه
آخر زمستان هوای نیویورک سرمادوست شده
است . یعنی
از اولش هم سر ناسازگاری با ما داشت .
از همان موقعی
که رفتیم و پنکه خریدیم به خاطر گرما و
فردایش هوا سرد شد تا الان که وقتی آمده‌ام
به آزمایشگاه هوا خنک بوده و یک ساعت نشده
کل شهر سفیدپوش شده است . صدای
دستگاه‌های برف‌روب کم‌کم باید از معابر
شنیده شود ...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۴

۰۶ مرداد ۱۳۹۲

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
برای مشاوره در مورد کارهای پیش روی پروژه دو نفر را از فرانسه دعوت کرده‌اند؛ یک آقا و یک خانم، یکی مهندس و دیگری زبان‌شناس. زبان‌شناس که می‌آید ارائه بدهد از زبان‌های مختلف مثال می‌آورد و فارسی هم یکی از آن‌هاست و سریانی و دری هم از دیگر این زبان‌ها. تسلطش به زبان‌ها واقعاً‌ مسحورکننده است. توی وب می‌گرد...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۳

۲۳ تیر ۱۳۹۲

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
طوفان سندی
هوس می‌کنیم آخر هفته‌ای بیرون برویم که متوجه می‌شویم همهٔ خطوط حمل و نقل قرار است از ساعت شش بعد از ظهر تعطیل شود. پیاده به بوستان مرکزی می‌رویم تا کمی در هوای پاییزی حافظ بنوشیم. کمی که حافظ خونمان به حد طبیعی برمی‌گردد قصد بازگشت می‌کنیم. جلوتر از ما صدای داد و بیداد می‌آید. دوچرخه‌سواری دا...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۲

۱۷ تیر ۱۳۹۲

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
مسجد
هنوز هم آن‌قدر نیویورک جای ندیده زیاد دارد که باید رفت و دید. تصمیم می‌گیریم سری به پایین‌شهر بزنیم. پایین‌شهری که برخلاف باور ایرانی ما گران‌تر و پرطمطراق‌تر از بالای شهر است. سوار مترو که می‌شویم هوس می‌کنیم سری به کوئینز، حومهٔ شرقی نیویورک بزنیم. از خط A وارد ایستگاه چهل و دوم می‌شویم. پیاده از...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۱

۰۲ تیر ۱۳۹۲

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
بوستان مرکزی
فشار درس‌ها و جدید
بودن همه چیز برایم کافی است که تصمیم بگیرم آخر هفته‌ها را خوش بگذرانم. نیویورک
هم به اندازهٔ کافی جاذبهٔ گردشگری دارد. هدف اول بوستان مرکزی یا سنترال پارک است.
باید ده دقیقه‌ای پیاده تا خیابان صد و دهم برویم و بعد از آن به سمت شرق به
خیابان بوستان مرکزی برسیم. هوا هنوز چی...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱۰

۰۳ خرداد ۱۳۹۲

سلام دوستان گرامی
پیش از هر حرفی، باید از لطف شما نسبت به حقیر، بسیار تشکر کنم. برای بنده این ارتباط هرچند محدود مایهٔ دلگرمی بسیار است. نظرهای بسیار جالبی را در قسمت‌های قبلی بیان کردید که جز تشکر از من کاری ساخته نیست. متأسفانه به دلیل مشغلهٔ درسی نتوانستم مدتی به‌روز کنم. اگر هم خطاهای فاحش نگارشی می‌بینید، از این بابت عذرخواهی می‌کنم. ان‌شاءالل...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۹

۱۹ فروردین ۱۳۹۲

پیش‌نوشت
از
شما بابت حوصله‌ای که در خواندن این مطالب
دارید و داشتید ممنونم. سال
نو را به شما تبریک می‌گویم. امید
آن که سالی سرشار داشته باشید.
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
پیش‌نوشت
از
شما بابت حوصله‌ای که در خواندن این مطالب
دارید و داشتید ممنونم. سال
نو را به شما تبریک می‌گویم. امید
آن که سالی سرشار داشته باشید.
زندگی
خالی نیست
کم...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۸

۲۰ اسفند ۱۳۹۱

پیش‌نوشت
بالاخره
کار و درس آن‌قدر زیاد شد که نتوانستم
منظم به‌روز کنم. همان
طور که گفته بودم از مطالبی به بعد، از
قالب خاطره بیرون می‌آیم و گزیده‌گویی
می‌کنم تا نه سر شما درد بیاید و نه دست
و بال حقیر. راستش
دوست‌تر داشتم که خاطره‌گویی کنم ولی
شاید الان به صلاح نباشد. البته
برای سفر به شهرهای دیگری که کرده‌ام و
به امید خدا خواهم کرد بیشتر خواهم نوش...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۷

۲۸ بهمن ۱۳۹۱

برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
گربه،
موش و رضای خدا
روز
سه‌شنبه چهارم سپتامبر سال ۲۰۱۲ میلادی
اولین روز کاری من. هنوز
خواب و بیداری‌ام سر جایش نیامده است.
مثل روز قبل، ناگهان حوالی
۲ یا ۳ صبح از خواب می‌پرم و تا نیم ساعتی
هر چقدر کلنجار می‌روم خوابم نمی‌برد.
انگار که دل کوک نیست.
به هر قیمتی ساعت هشت و
نیم صبح بیدار می‌شوم.
باید به س...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۶

۱۵ بهمن ۱۳۹۱

از
نظرات مفید شما بسیار ممنونم.
واقعاً‌ باعث دلگرمی
است. سعی‌ام
این است که سطح نوشته‌هایم را بالا ببرم
و به جزئیاتی که به نظر مفید می‌آیند
بپردازم. مشغلهٔ
درسی و البته خستگی آخر هفته مجال نمی‌دهد
که درست و حسابی به نوشتن برسم.
شاید نتوانم مثل
همیشه هر هفته یک مطلب بگذارم.
در هر حال، ان‌شاءالله
بتوانم این کار را سرمنزل مقصود برسانم.
برای خواندن متن ...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۵

۰۷ بهمن ۱۳۹۱

پی‌نوشت:
از
نظرات سازنده‌تان مشترکم. این هم از فصل پنجم .
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
تو
فکر یک سقفم
اولین
آخر هفتهٔ امریکا. اولین
آخر هفته‌ای که با گیجی و منگی حاصل از
روز و شب معکوس همزمان شده بود.
شب قبل علاوه بر
نان و پنیر‌، ارزان‌ترین شیری را به چشمم
آمد خریدم. وقتی
سر سفرهٔ صبحانه شیر را در لیوان ریختم،
غلیظ و ترش بود مثل یک...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۴

۳۰ دی ۱۳۹۱

از
نظراتی که در طی این سه فصل داده‌اید و
لطفی که در حق بنده کرده‌اید بسیار
سپاسگزارم. سعی‌ام
بر این است که با توجه به بازخورد نظرات
شما فصل‌های بعدی را بنویسم تا تحمل
خواندن نوشته‌ها بر شما آسان‌تر شود.
البته نکته‌ای که
بعضی از دوستان گوشزد کردند این بود که
به جای پرداختن به اتفاقات به اصل اطلاعات
و چکیدهٔ برداشت‌هایم بپردازم که با همهٔ
احترامی که ...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۳

۲۳ دی ۱۳۹۱

پیش‌نوشت
باز هم متشکرم از
نظرهایی که برایم نوشتید و فرستادید.
چند نکته را باید
یادآوری کنم. اول
این که با وجود این که سعی بسیار دارم که
با رعایت جزئیات و تصویرسازی و رعایت خط
زمانی، مطالب را بنویسم، حرفه‌ای نبودنم
و همین طور این که نویسندگی حرفهٔ اصلی‌ام
نیست باعث افت این مسأله شده است.
از شما به این خاطر
عذرخواهم. دلیل
این که دست به قلم بردم این ب...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۲

۱۷ دی ۱۳۹۱

پیش‌نوشت:
نخست
این که از نظرات و پیشنهادهای کارای شما
بسیار ممنونم.
باز
هم منتظر نظرهای شما هستم.
چون
بعضی وقت‌ها یادم می‌آید بعضی از اتفاقات
قبل را از قلم انداخته‌ام به قول لعبت‌الملوک
قهوهٔ تلخ «فلش‌بنگ!»
می‌زنم
به گذشته‌تر.
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
پیش‌نوشت:
نخست
این که از نظرات و پیشنهادهای کارای شما
بسیار ممنونم.
باز
هم من...

تصویر پست

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۱

۰۹ دی ۱۳۹۱

من همسفر
شراب از زرد به سرخ
من همره
اضطراب از زرد به سرخ
یک روز به
شوق هجرتی خواهم کرد
چون هجرت
آفتاب از زرد به سرخ
«قیصر
امین‌پور»
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
من همسفر
شراب از زرد به سرخ
من همره
اضطراب از زرد به سرخ
یک روز به
شوق هجرتی خواهم کرد
چون هجرت
آفتاب از زرد به سرخ
«قیصر
امین‌پور»
پیش‌نوشت
(توجیهیه)
همیشه
توی این وب‌نوشت...